تبليغاتX
ANTI BOY
سیما پسر کش
 

سلام به تمام دوستان

امروز داشتم نظراتی که داده بودید و چک می کردم دیدم که اکثرا کسانی که به وبلاگ های ضد پسر مراجعه می کنند خود این آقایون هستند که در اعماق وجودشون با ما دخترها موافقند و از خودشون نفرت دارند 

 تازه بعضی از این پسرها که آنقدر دم از شجاعت و شیر دلی میزنند " مگه اینکه خودشون از خودشون تعریف کنند " بعد از نوشتن نظر از ترس حتی جرات نوشتن آدرس وبلاگشون رو هم ندارند .

بعضی دیگه از این جنس کسانی هستند که تا سر حسنک کجایی درس خوندند و بعد به شغل مقدس الافی روی آوردند حالا برای ما فیلسوف شدند و حرفهای قلمبه سلمبه میزنند .

چند تا دیگشون به خیال اینکه ما دخترهای ضد پسر برای اینکه جلب توجه کنیم و از این طریق برای خودمان یک نوکر پیدا کنیم حرف میزنند که فقط میشه به فکر اینجور پسران خندید چون یک ضرب المثل ضد پسری هست که میگه " پسر خوب پسر مرده هست "

البته توی ایران چند هزار تا پسر خوب هم هستند  " دقت کنید توی میلیونها پسر چند هزار " امیدوارم روزی موفق شوم یک پسر خوب رو از نزدیک ببینم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 21:50  توسط sima | 
 

تخت خواب رو آماده کنيد تمام تن و سرتونو ببريد زير پتو خيلي آروم نوک انگشتاتونو از زير پتو بيرون

بياريد و جوراباتونو ببريد زير پتو  هيچ راه نفوذی برای هوا نذاريد يک ساعت بعد...

شما مرديد خدا رحمتتون کنه

 

ببینید که ما دخترها به فکر شما هم هستیم و به آسان ترین و کم خرج ترین روشهای انقراضتون فکر

می کنیم

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 23:14  توسط sima | 
 

متن زیر را از تو وبلاگ دوست خوبم مرجان نوشتم

 

سال 1332
دختر خانواده همراه با مادرش کنار حوض روی تخت چوبی نشسته اند و یک ظرف هندوانه قرمز جلوی شان است. دختر خانواده برای دختر همسایه تعریف می کند: آره زری جون، داداش فرمونم وقتی شنید این پسر لاغرمردنی به من متلک گفته همچین زدش که به سوسک می گفت خرس قطبی. تازه خود داداشم هم گفته می خواد برام یه شوهر خوب پیدا کنه. مادر دختر می گوید: خدا سایهء مرد را از سر هیچ خونه ای ورنداره
----------------------------------------------------------------------------------------------------
سال 1342
پدر خانواده با عصبانیت وارد اتاق می شود و پس از آنکه کمی جَنَم رو کرد و چهار تا کاسه کوزه را زد شکست، فریاد می زند: دخترهء چشم سفید حالا واسهء من دانشگاه قبول میشه... چشمم روشن... مردم از فردا نمی گویند آقا رضا غیرتِ تو شکر؟ هیچی دیگه ولش کن فردا می خواهد شلوار مدل برمودایی و مانتوی بدن نما بپوشد و نوبل صلح هم بگیره... زن اگر اجنبی ها بهش نوبل صلح بدهند مردم چی می گویند؟ مادر خانواده با لحن التماس آمیز می گوید: مرد، حالا چرا شلوغش می کنی؟ نوبل و برمودا چیه؟ دخترمون فقط دانشگاه قبول شده، همین... این قدر سخت نگیر... بالاخره با اصرارهای مادر، پدر قبول می کند دخترش به دانشگاه برود. وقتی پدر قانع شده سیگارش را روشن می کند و مادر می گوید: مرد، خدا سایهء تو را از سر ما کم نکند
----------------------------------------------------------------------------------------------------
سال 1352
فریادِ مردِ خانواده تمام کوچه را پر می کند: چی؟! می خواهد برود سرِ کار؟! یعنی من این قدر بی غیرت شدم که دخترم بره سر کار و پول بیآره تو خونه؟ پس من اینجا هویجم؟ مگر این که بابت این بی آبرویی از روی نعش من رد شوید... کسی از روی نعش مرد خانواده رد نمی شود ولی دختر خانواده هم چند ماه بعد با وجود غرغرهای پدرش بالاخره سر کار می رود. صدای مادر خانواده به گوش می رسد: مرد، خدا تو را برای ما حفظ کند
---------------------------------------------------------------------------------------------------
سال 1382
مرد خانواده: آخه خانم این چه وضعیه؟ روز اولی که آمدی خواستگاریم، گفتم دلم نمی خواهد زنم از این مانتوها بپوشد و آرایش کند، گفتی دورهء این اٌمٌل بازی ها گذشته، ما هم گفتیم چشم! بعد گفتی اگر خانه خریدی به جای مهریه خانه را به نامم کن، گفتم چشم! آن اول حق طلاق را هم از ما گرفتی، حالا هم می گویی بنشینم توی خانه بچه داری کنم؟ زن: عزیزم مگه چه اشکالی داره؟ مگه تو ماهی چقدر حقوق می گیری؟ تمام حقوقت هم بابت کرایه تاکسی، خرج ناهار خودت و مهد کودک بچه و جریمهء ماشینت می رود. حالا اگر بنشینی توی خانه و از بچه نگه داری کنی هم خرجمان کم می شود هم بچه مان وقتی بزرگ شد از کمبود محبتِ پدر و مادر رنج نمی برد... آفرین عزیزم ... خدا سایه ات را (فعلا) سر ما نگه دارد
--------------------------------------------------------------------------------------------------

سال 1482
زن خانواده: عزیزم تو که انقدر فسیل نبودی. مثلا توی دوستانت به روشن فکری معروفی. آخه چه اشکالی دارد؟ این همه سال ما زن ها بچه دار شدیم حالا به کمک علم چند وقتی هم شما مردها از این کارها بکنید. اصلا مگر نمی گفتی جد بزرگت همیشه می گفته: چه مردی بود کز زنی کم بود؟ پس از مقداری بحث منطقی مرد بالاخره قبول می کند و نه ماه بعد وقتی بچه بغل وارد خانه می شود زن با عشوه می گوید: مرد ... یعنی سایه تو تا کی بالای سر ماست؟
---------------------------------------------------------------------------------------------------
سال 1582
چند تا مرد دور هم نشسته اند و در حالیکه سبزی پاک می کنند آهسته مشغول تبادل نظرند. - آره... می گویند هدف این جنبش بازگرداندن حق و حقوق ضایع شدهء مردهاست... - حق با آقا جمشیده... ببینید این زن ها چقدر از ما سواستفاده می کنند؟ تا وقتی خونهء بابامونیم باید آشپزی و بچه داری و اینها را یاد بگیریم و توسری بخوریم، بعدش هم بدون مشورت زنمان می دهند و زنمان هم مارا استثمار می کند... - خب می گفتم... اسم این جنبش سیبیلیسم است و... در این حال با ورود خانم یکی از آنها بحث به زیاد بودن گِل سبزی کشیده می شود! زن می گوید: خدا سایهء شما مردها را از سر سبزی ها کم نکند
--------------------------------------------------------------------------------------------------

سال 1882
رادیو، موج Fm، شبکهء پیام (صدای یک خانم) بااعلام ساعت نه شب شما خانم های عزیز را در جریان آخرین اخبار رسیده قرار می دهم. به گزارش خبرگزاری بانوپرس دقایقی قبل سایهء آخرین نمونهء نادر از جنس (مرد) از روی کرهء زمین محو شد! پس از پایان عمر این آخرین بازمانده از شاخهء زینتی مردها از این پس نام این موجودات را فقط در کتاب های تاریخ می توان پیدا کرد. ساعت 9 و 15 دقیقه با خبرهای جدیدی در خدمت شما خانم های !عزیز خواهم بود. دینگ دینگ

+ نوشته شده در  شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 21:36  توسط sima | 

 

متن زیر را از وبلاگ دوست خوبم  سحر  برداشت کردم

 

 می دونم همچین چیزی غیر ممکنه اما یه جورایی با زورم که شده تصور کنید دو تا ذکور رفتن بهشت :

 

 هر روز که همدیگرو می بینن شروع می کنن به خالی بستن :

 اولی:  بابا اینجا چقدر اروپاست !! البته من زیاد خارج نبودم,  یه 10_20  مرتبه بیشتر نرفتم,  ولی تقریبا همین جوری بود .

 

دومی : آره خوب ... به خصوص اینجایی که من هستم , یه کافی شاپ  داره که غروبا حوریای خشگل میان اونجا ....

من اصلا تو نخشون نیستما ! خودشون هی شماره میدن (!!!)

 

_ ای بابا کار من دیگه از این جور چیزا گذشته ... دیروز فکر میکنی کی رو دیدم ؟؟ 296 امین دوست دختری که تو زمین داشتم ! کلی براش مایه گذاشته بودم  ... نامرد یه خواستگار پولدارتر داشت , به خاطر اون منو ول کرد !

دیروز دم در بهشت چند تا بسیجی بهش گیر داده بودن ... اول که بهش می گفتن آرایش ات رو پاک کن بعد برو تو ... بعدا گفتن تو دل یکی رو شکوندی, اینطوری نمیشه بری  ..

به منم گفتن می تونی به ازای بخشیدنش بعضی از کارای نیکش رو برداری  یا گناهاتو بدی به اون  گفتم نه تو مرام ما نیست ... خلاصه داداش, مفتی بخشیدیمش اومد بهشت . از دیروزم کلی منتم رو می کشه ... ولی دیگه نمی تونم ..می فهمی که چی می گم ... نافرم حالمو گرفت... بد شانسی رو می بینی ؟؟!! صد بار به مادرم اینا گفته بودم بابا وقتی من مردم دو تا CD داریوش دارم اونا رو هم بذارین کنارم ... نذاشتن که !!! واسه اینجور مواقع گفته بودم دیگه !!

 

_ بی خیال بابا , غروب بیا بریم بیرون , به من یه ماشین دادن آخر سرعته .. حالا مثل ماشینی که خودمون داشتیم که نیست ... ولی خوب بدم نیست (!!)

 

_ بهت فقط یه ماشین دادن ؟؟!! بیا ببین به من یه خونه دادن , راه که میره هیچ ! پروازم میکنه (!!)

یه کامپیوترم بهم دادن خداست ! ... هر وقت مادرم اینا رو زمین , فاتحه ای , صلواتی , چیزی برام می فرستن , connect می شیم,  یه webcam  هم داریم خلاصه کلی حال می کنم دیگه ...

 

_ نه خوب .. من که اصلا هر وقت دلم هوای زمین رو می کنه دستور می دم خانوادمو یه سر بیارن و ببرن , اینترنتی حال نمیده ... هفته ای 5-6 بار میان بهشت , میرن زمین .... (!!!!)

 

  در انتها, بس که این دو تا خالی می بندن , فرشته ها دست به دامن خدا میشن, که پروردگارا.. هر کدوم هزار سال عبادتمونو میدیم , ولی اینا رو از اینجا ببر ..

 حالا این دو تا الان تو جهنم هستن , کم نمیارن که !! نمی خوان نشون بدن که چه عذابی دارن می کشن :

 _  اونجا هوا چطوره ؟

 

_ عالی ... یه موقع هایی گرم میشه ... ولی همش دارن بادم می زنن ... اونجا چطوره ؟

 

_ اینجا که یه موقع هایی اونقدر هوا خوبه آدم هوس می کنه با یه زیر پیرهنی بره اسکی (!!!!!)

امروز ناهار چی خوردین ؟

 

_ م م م ... امروز ناهار اینجا به همه قیر می دادن , اما من زنگ زدم برام پیتزا آوردن .

اوضاع احوالت چطوره ؟

 

_ هیچی .. هر روز چند نفر میان ماساژم میدن  ... نمی دونم چرا یه خورده سفت ماساژ میدن (!) آدم استخوناش می پکه (!!!)

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 2:1  توسط sima | 

فرق شوهر کردن و سگ نگه داشتن چيه؟
سگ گند به فرشت ميزنه ، مرد به زندگيت

به مردی که نود و نه درصد مغزش از بين رفته چي ميگند؟
خواجه

فالگير : فردا شوهرتون ميميره
زن : اينو که خودم ميدونم . بهم بگو گير پليس مي افتم يا نه؟

وقتي يه زن ميبينه که شوهرش داره زيکزاک تو حياط ميدوه بايد چيکار کنه؟
هيچي ، بايد بهتر هدف بگيره و به شليک کردن ادامه بده

چرا روان درماني مردها کمتر از زنها طول ميکشه؟
معمولا" بايد در روان درماني به دوران کودکي بازگشت و مردها هميشه در همون دوران به سر مي برند

وقتي خدا حوا رو آفريد چي گفت؟
کار نيکو کردن از پر کردن است

به زني که هميشه ميدونه شوهرش کجاست چي ميگن؟
بيوه

به مردی که نود درصد قوه عقلايش رو از دست داده چي ميگن؟
بيوه

چرا مغز مردها گرونتر از مغز زنهاست؟
آخه زنها از مغزشون تا به حال استفاده کرده اند

ببين خانوم ، تو روزنامه نوشته که مردها به طور متوسط در روز از پانزده هزار کلمه برای صحبت کردن استفاده ميکنند ولي زنها از سي هزار کلمه . ديديت ثابت شد شما زنها بيشتر حرف ميزنين تا ما مردها؟

 خانم : هيچ هم همچنين چيزی نيست . فوقش ثابت شده که ما هر حرف رو بايد دو بار بزنيم تا توی مخ شماها فرو بره ...! ببخشيد چي گفتي؟؟

بهترين انتقام از زني که شوهرتون را از چنگتون در آورده چيه؟
بذارين شوهرتون مال اون بمونه

مامان ، من شنيده ام تو بعضي از کشورها زن و شوهر قبل از ازدواج همديگه رو نميشناسن ! راسته ؟ دخترم تو همه جای دنيا وضع همينه !؟

بهترين مدرک دروغ بودن قصه ها چيه؟
مجرده ! شاهزاده افسانه ای هميشه خوش تيپ و باهوش و پولدار و مجرده

آگهي نيازمندی : به پنج مرد زرنگ و کاری يا يک زن نيازمنديم

به پنجاه تا مرد در ته اقيانوس چي ميگن؟
يک شروع خوب

وقتي خدا مرد رو آفريد ، داشت تمرين ميکرد

مرد : عزيزم ، من ميخوام از تو خوشبخت ترين زن دنيا رو بسازم
زن : خير پيش

فرق يک مرد با يک گربه چيه؟
يکيشون يه موجود دله است که بي چشم و روئه و براش مهم نيست که کي بهش غذا ميده ، اون يکي يه حيوان ملوس خانگيه

فرق بين يک مرد باهوش و هيولای لاک نس چيه؟
هيولای لاک نس تا به حال چند بار ديده شده

چرا مردها از زنهای خوشگل بيشتر از زنهای باهوش خوششون مياد؟
چون قدرت چشمهاشون بيشتر از قدرت مغزشونه

+ نوشته شده در  جمعه سوم شهریور 1385ساعت 18:28  توسط sima | 
 

الهی به مردان در خانه ات            به آن زن ذلیلان فرزانه ات

به آنانکه با امر روحی فداک           نشستند و سبزی نمایند پاک

به آنانکه از بیخ و بن زی زیند         شب و روز با امر زن می زیند

به آنانکه مرعوب مادر زنند             ز اخلاق نیکوش دم می زنند

به آن شیر مردان با پیشبند           که در ظرف شستن به تاب و تبند

به آنان که در بچه داری تکند          یلان عوض کردن پوشکند

به آنانکه بی امر واذن عیال            بیاید در از جیبشان یک ریال

به آنانکه با ذوق و شوق تمام         به مادر زن خود بگویند: مامان

به آنانکه دارند با افتخار                 نشان ایزو...نه "زی ذی نه هزار"

به آنانکه دامن رفو می کنند            ز بعد رفویش اتو می کنند

به آنانکه درگیر سوزن نخند             گرفتار پخت و پز مطبخند

به آن قرمه سبزی پزان قدر             به آن مادران به ظاهر پدر

الهی به آه دل زن ذلیل                  به آن اشک چشمان "ممد سیبیل"

به تنهای مردان که از لنگه کفش      چو جیغ عیالاتشان شد بنفش

که ما را بر این عهد کن استوار         از این زن ذلیلی مکن بر کنار

به زی ذی جماعت نما لطف خاص    نفرما از این یوغ ما را خلاص

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 0:36  توسط sima | 
 

این پسرهایی که توی زندگیشون هیچ هدفی ندارند و حتی برای نیم ساعت دیگشون برنامه ریزی نمیکنند و در زندگیشون به هیچی مقید نیستند خیلی جالبه که برای کشیدن قلیون چه آدابیو رعایت می کنند .

 

نوشته زیر از بیانات یک پسر معتاد به قلیون هست

 

قليان مونس تنهايی است... روزهايی که تک می مانی ، روزهايی که در غم خود فرو می روی و شايد هم اگر عاشق باشی ، قليان است که با توست و قلقلش روح تو را آرامشی دوباره می بخشد... و اما :

 

اولين رسمی که در قليان کشيدن بايد رعايت بشه اينه که قليونو بايد گروهی کشيد و بعضی تنهايی کشيدن اونو خوب نمی دونن ...(اينم بعد اجتماعی بودن قليلان!!)
دوم اينکه بايد اول بزرگترين فرد جمع شروع به کشيدن قليون کنه يا به عبارتی راهش بندازه و اگه بزرگتر خواست می تونه اين کارو به فرد ديگه ای منتقل کنه...
سوم اينکه قليان بايد دور بچرخه و نوبت رعايت بشه و هر کس نيابد از اول و وسط و آخر حلقه يکدفعه قاليونو بگيره...
چهارم طرفی که شلنگ قليونو از نفر قبلی می گيره بايد به يک نوعی از طرف مقابلش تشکر کنه.عموما اين تشکر زبانی نيست و با حرکت دست يا اينکه دست خودشو قبل از گرفتن شلنگ به دست طرف مقابلش بزنه انجام می شه ...
پنجم ٬ هر کس با توجه به تعداد نفراتی که قليون ميکشن بايد مقدار پک زدنشو تنظيم کنه و طوری نباشه که به قولی بقيه معطل بمونن...
ششم٬ همه افرادی که دور قليون نشستن بايد قليون بکشن ٬حتی به مقدار يک پک و اگر يک نفر اظهار کنه قليون نمی کشه به بقيه بی حرمتی کرده ...
هفتم٬ هيچ کس نبايد خود سر ٬دست به ذغال قليان و شلنگ آن و ساير قسمت های آن بزند و هر تغييری در آن بايد با رضايت اکثريت جمع باشد(آخر دموکراسی)...

هشتم ٬ با آتش ذغال روی قليان نبايد هيچ چيزی روشن کرد مخصوصا سيگار. روشن کردن سيگار به معنای توهين ناموسی به افرادی است که قليان می کشند و در بعضی از فرهنگ ها کسی که اين کار را می کند خونش پای خودش است.

نهم٬بر روی ذغال قليان نبايد جسم ديگری قرار داد يا روی آن آب ريخت.با اين کار ديگران می توانند از کشيدن قليان صرف نظر کنند.

ده٬قليان را بايد تا انتهای آن يعنی زمانی که تمام توتون آن سوخت کشيد.

يازده٬زمانی که احساس شد ذغال قليان جواب نمی دهد با توافق جمع بايد اقدام به عوض کردن ذغال آن کرد.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 0:0  توسط sima | 
 

بچه ها این بازیو امروز یکی از دوستانم برام فرستاد که توی اون با چند تا تخم مرغ که داری به صورت یک پسر چشم چرون که از بالای دیوار داره توی خونتونو دید میزنه میزنید

خیلی باحاله من پیشنهاد میکنم انقدر تمرین کنید که عادت بشه 

 

                   http://prfco.com/matn4/throw.htm

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 23:33  توسط sima | 
 

امشب بی خوابی زده به سرم . دوست دارم چند تا از این پسرهای پر رو و افاده ایو کنف کنم               چند لحظه پیش داشتم با یکیشون چت میکردم . پسره در عرض چند دقیقه که با هم حرف میزدیم صد بار بهم گفت تو چقدر قشنگی من عاشقت شدم برات میمیرم

واقعا این پسرها چقدر خر تشریف دارند مگه میشه تو عرض چند دقیقه عاشق شد و طرفشون حرفشونو جدی بگیره  ولی برای سرگرمی بهتر از نگاه کردن به تلویوزیون هستش

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 1:33  توسط sima | 
 

 

راستی من هیچ نظریو حذف نمیکنم تا با ماهیت واقعی این جنس آشنا باشید

                               نظرات پست قبلی را بخونید و قضاوت کنید

این آقا پسرهایی که به خانواده خودشون نظر دارند چی میشه بهشون گفت

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 0:31  توسط sima | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سلام
من سیما هستم
متولد 1367 تهران
این وبلاگم برای کم کردن
روی هر چی پسره درست
کردم

نوشته های پیشین
شهریور 1385
مرداد 1385
پیوندها
۞ ضد مدرسه+باحال ۞
عاشقی در خون خود غلتیدن است
ازدواج موقت و همسر یابی بدون کلک 18+
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان